تبليغاتX
. سر سطر

بسمه تعالی

جنبش نرم افزاری در پی مفاهیم مدفون در ادبیات کهن

از دیرباز مهمترین چالش پیش روی بشر بحث بقاء بوده است. رودر رویی با نیستی و تلاش برای ماندگاری ، او را چنان واداشت که حال به فتح آسمانها می اندیشد. مهمترین ابزار و سلاح بشر در این جدال ازلی ، روح پرسشگر و ناآرام او بوده است. انسان به شرایط موجود قانع نبوده و نیست. او روح بزرگی دارد که جهانی بزرگ طلب    می کند و همین میل به ماندگاری و بزرگ بودن ، او را وادار به ترسیم شرایطی آرمانی برای زیست در کره خاکی کرده است. ترسیم فردایی با افق های جدید، در قالب آمال و آرزوها. بشر با هر آنچه مانع این بزرگی و دست یازی او به اندیشه های جاودان است سرستیز داشته و دارد.
میل به ماندگاری اصل کوچک اما به شدت ژرفی است که پایه های دنیا ی نوین و دانش جدید همیشه برگرده های او بنا نهاده شده. بشر با روح کنجکاو خود  اندیشه هایش را از زمان عبور می دهد تنها به یک امید ، که به آن زیستگاه آرمانی منطبق با روح ازلی دست یابد. فرداهای ذهن بشر همیشه آرزو آفرین وآرزوها تخیل آفریده اند. این آرزو و تخیل بهترین محرک برای برداشتن گامهای اساسی انسان بوده است. تاریخ بشری مملو از نشانه های این حرکت است. در این نشانه ها به عینه می توان اندیشه های توجه انسان به جاودانگی را دریافت.
چه بسیار تمدنها که انسان در اعصار مختلف به آن رسیده اما در نبرد آرمانی با نیستی، اینک نشانه های آن تمدن از زیر خروارها خاک بیرون کشیده می شود. این جدال و تلاش بشر ازلی و مشهود است.به جاگذاری نشانه از خود یقیناً یکی از وجوه تمایز انسان با سایر موجودات است. انسان در طول قرنها باقی مانده است، چون چیزی از خود برجای گذارده است. ذهن هستی، مملو از خاطرات بشری است .این نشانه ها یا خاطره ها او را نامیرا جلوه داده است و همین او را چه در عصر دلتنگی و چه در زمان رهیافت به ایده ای نوین و چه آنسان که گام به عرصه دنیای جدید خود ساخته گذارده، به یک مستند نگاری یا تاریخ نگاری بزرگ کشانده که به لطف آن دروازه های مدفون و ناپیدای علوم و تمدن قدیم را که آینده بر دوش آنها بنیان گذارده خواهد شد را قابل دسترس گردانیده است.
انسان در این مسیر کمال گرایانه برای پاس داشت و نامیرا کردن خود یا به تعبیری دیگر بقای تاریخی اش به همان اصل الهی، رجوع و در یادآوری تصاویر ازلی خلقت از روح عاریتی در کالبد خویش در جان همراهان مأنوس خویش دمیده و هنر را که قدسی و ازلی است برگزیده است.
می خواهم بحث بزرگی را مطرح کنم. ادبیات شفاهی و کهن بومی و ملی هر قوم در خود نشانه های بزرگی را مدفون شده دارد.این نشانه ها بیان موجز، آرمان سرزمین هایی بوده است که گذشته های ما در اندیشه خود هوای دسترسی به آن داشته اند که بخشی از آن میسر و بخش دیگری مقدور نگردیده است.
اسیر بودن انسان در زمان و اندک علمی که هر ازگاهی به وی ارزانی شده است، اسباب عینی سازی تمامی رویاهای بشر را میسر نگردانده است و انسان برای جلوگیری از فروپاشی و اضمحلال ایده ها تصمیم به ثبت آن در شیوه های گوناگون نموده است. تفحص در احوال انسان گذشته و پی گیری آرمان شهرها و آرزوهای دست نیافته آنها اتفاقی است بزرگ.
اینکه انسان به چه فکر می کرد و در جستجوی چه چیزی بود؟ می تواند بستر مناسبی برای رهیافت به اتفاق  جدید در حوزه نرم افزاری باشد. چه بسیار مرواریدها که در قعر سیاهی دریا مدفون است و چه بسیار گنج ها و دانش ها که در افکار و رویای نیاکان فراموش شده ما حی و حاضر هست که تنها همتی می طلبد و بس.
توجهی جدی به ادبیات و نشانه های به جا مانده از گذشتگان توسط جمع کثیری از نخبگان که در پی عینی سازی رویاهای بشری هستند بحثی است شیوا که در صورت اهتمام به آن، فضایی جدید، در حوزه هنر و علم برای هم آوایی بیشتر گشوده خواهد شد.

                                                                                                          حسن نجفی             

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 شهریور1387ساعت 12:2  توسط حسن نجفي  | 

بسمه تعالی

جناب آقای جعفری جلوه
معاونت محترم سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

با سلام وعرض احترام
اخیراً در نشستی با دوست فرزانه ام جناب آقای سید غلامرضا موسوی طرحی با عنوان سهم حوزه فرهنگ و هنر از جنبش نرم افزاری مطرح و قرار شد در قالب نوشته ای تنظیم و به خدمت حضرتعالی ارسال گردد. از آنجا که به نظر می رسد اجرای این طرح گام عملی بزرگی در اجراء به فرامین رهبر معظم انقلاب در بحث توجه جدی به امور نخبگی و استفاده از ظرفیت های جنبش نرم افزاری در ارتقاء سینمای ملی است، مستدعی است بذل محبت فرموده و ما را از رهنمودهای خویش برای ارائه طرح اصلی بهره مند سازید.

                                                                                حسن نجفی

                                                                                  16/6/87

 

سهم حوزه فرهنگ و هنر از جنبش نرم افزاري چيست؟

اخيراً در مجموعه تحت مديريتي خويش، اتاق فكري را متشكل از تعدادي مخترع و مبتكر راه اندازي و به صورت مداوم جلساتي را با اين دوستان برگزار مي كنيم. اولين سئوالي كه در نشست نخست از طرف دوستان مدعو پرسيده شد اين بود كه رابطه مخترعين با حوزه فرهنگ و هنر چيست؟! و شما چگونه حضور اين جمع در يك مركز فرهنگي و هنري را توجيه مي كنيد؟!
دلايل من براي راه اندازي اين اتاق بهانه تنظيم اين مطلب بود.
تخيل كشي هميشه پيش قراول نخبه كشي بوده است. ذهن خلاق هميشه بستر رشد و تكوين فرهنگ و تمدن ملل را فراهم ساخته است و برعكس ذهن هاي بسته و غير سيال زمينه هاي سكون، توقف، تاثير پذيري و وابستگي را ايجاد كرده اند.
حضور نيروهاي خلاق و مبتكر علاوه بر ايجاد نظام انگيزشي مضاعف دامنه ظهور تخيل را فزون كرده و مجموعه را به سمت و سوي رشد و تعالي پيش مي برد. در حوزه فرهنگ و هنر مسئله از آنچه گفته شد مهم تر و ضرورت اين اتفاق ملموس تر است. جهان علم و تكنولوژي در برهه هاي مختلف وامدار اين تعامل بوده است. اتفاقات و جريانهاي بزرگ و دستاوردهاي بشري ريشه در آرزوها و آرمانهاي او دارد .
آنچه بعنوان تمدن از آن ياد مي كنيم بعد عيني آرزوها و روياهاي بشريست. انسان آنچه از آينده طلب     مي كند ابتدا در سروده ها و داستانهاي خويش طرح مي سازد و سپس تلاش مي كند تا آينده را بر مبناي آنچه تخيل كرده است بسازد. در واقع رابطه تنگاتنگي بين اين دو وجود دارد. ذهن و خلاقيت.
حضور نيروهاي خلاق و مبتكر و همراهي آنها هنرمندان عرصه هاي متفاوت را جسورتر و دامنه تخيل و روياپردازي آنها را گسترده تر مي سازد و اين كمك شاياني مي كند تا ما از بن بست گرفتار آماده در موضوعات و نگاه كليشه اي رها شويم. از دگرسو داستانهاي جديد آينده جديدي را مي سازند كه اين آينده براي آنكه شكل بگيرد ساختاري جديد را طلب مي كند. در واقع همه چيز از نقطه اي آغاز مي گردد كه ما بي توجه از كنار آن عبور مي كنيم.
در نگاهي ديگر حضور اين عزيزان در تركيب سنتي جامعه هنري باعث يك اتفاق نو و دگرديسي در فضاي فرهنگي محافل ما خواهد شد. حضور جمعي كه علاوه بر احساس به تعقل هم بها مي دهند بحثي نوين را مي تواند رقم زند.
براي اين اتفاق فضيلتهاي بسيار مي توان شمرد كه شايد در حوصله اين مقال نباشد.  اما آنچه اين مطلب در پي آن مي باشد طرح يك سوال است كه سهم حوزه فرهنگ و هنر از جنبش نرم افزاري چيست؟
اخيراً شاهد جهش عظيمي در عرصه علم و تكنولوژي بوده ايم. اين جهش علاوه بر ترسيم افق هاي روشن موجي از طراوت و شادابي را به جامعه تزريق نموده است.
متاسفانه نوع برخورد حوزه فرهنگ و هنربا اين پديده تاسف آور و انگار اين حوزه از دستاورد جنبشهاي اينچنيني بي نياز مي باشد. بنده معتقدم سهم خواهي و ورود دستگاه هاي فرهنگي در اين جنبش( به جاي بي شمار برنامه هاي تكراري و بي خاصيت) مي توانست موج جديدي را پديد آورد كه كمترين آن يك نيازسنجي مشروح در شاخه هاي متنوع بود.

 نهایت آنکه:
سینما و تلویزیون دو رسانه متاثر از تکنولوژی جدید است که دو حوزه سخت افزاری و نرم افزاری را به صورت جدای ناپذیر با خود به همراه دارد و با توجه به ظرفیت های نامحدود می تواند نقش بزرگی را در این مقوله ایفاء نماید که متاسفانه روزمرگی کشنده فرصت را از سیاستگذاران و متولیان گرفته و ما کمتر حضوری از جامعه نخبگی را در آن می توانیم ببینیم.

پیشنهاد این است:
سینما به عنوان تاثیرگذارترین رسانه، با یک نیازسنجی مشروح به بهره گیری از این جریان مبارک پرداخته و با قرار دادن جامعه نخبه در کنار خود علاوه بر پاسخ به نیازهای سخت افزاری (که بی شمار است) گامی جدی در حوزه نرم افزاری و ایجاد افق های جدید بردارد.

                                                                                          انشاء ا...
                                                                                     با تقدیم احترام
                                                                                     حسن نجفی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 شهریور1387ساعت 10:0  توسط حسن نجفي  | 


اول تا دهم مرداد در یک سفر پژوهشی و تحقیقی از نزدیک با بناها و تاریخ پرشکوه هنر ایتالیا آشنا شدم گزاف نگفته اند که رُم را مهد هنر جهان نامیده اند.جدای از ویژگیهای خود آثار و بناها آنچه بیشتر از همه نمود داشت نحوه مدیریت و برنامه ریزی در طراحی نحوه تعامل بازدیدکنندگان با بناها و آثار بود. سیل جمعیت بازدید کننده که در نگاه مدیران توریستی و فرهنگ آن کشور همگی باید با خاطره ای خوش از آن کشور خارج می شدند.نکته های زیادی است برای گفتن که انشاء ا... اگر فرصتی شد سعی خواهم کرد در وبلاگ به آنها اشاره کنم. فعلاً چند عکس را هدیه می کنم.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 13:44  توسط حسن نجفي  | 

انگار كسي مرا روي شانه هايش سوار كرده بود.


الان چند ماهي است كه از تو دورم و در اين چند ماه جوابي براي اين سوال خود پيدا نكرده‌ام كه چرا بايد چنين شغلي را انتخاب كنم؟... از خانه بيرون مي‌زنم و يك پرسه طولاني را در پياده‌روهاي خلوت شهر آغاز مي كنم.

اين كار هر روز من است، زماني كه در غربت به تو مي انديشم. در بازآفريني تصوير تو مورچه‌اي بر سر راهم سبز مي‌شود. كم مانده است او را له كنم كه پا پس مي‌كشم، زل مي‌زنم و او را مي‌بينم كه با سختي تمام چيزي را حمل مي‌كند. مي‌ايستم و با نگاهم تعقيبش مي كنم. توشه‌اي بر دوش دارد و آن را كشان كشان به سمت مقصدي نامعلوم مي‌برد. چون به تو مي انديشم مي خواهم چنين خيال كنم كه او تحفه را براي همسرش مي‌برد. به راه در پيش مي‌نگرم، سختي اين رفتن و كسي كه شايد سالهاست در انتظاري بزرگ عمر مي‌گذراند. چون فاصله‌ها و غربت و دوري را مي‌فهمم درد مرا فرا مي گيرد. همچنان كه ايستاده‌ام يك لحظه تصميمي مي‌گيرم، انگشت اشاره فرود مي‌آورم و چون فرشي رنگين سر راه مورچه مي‌گسترانم. مورچه با كوله‌بارش روي انگشتم سوار مي‌شود. خوشحال از چنين اتفاقي انگشتم را بلند مي كنم و او را روي شانه‌هاي خود سوار كرده و راه لانه اش را در پيش مي‌گيرم. مي‌روم، مي‌روم، مي‌رود. وقتي از دور به نشانه هاي لانه برخورد مي كنم با خود مي گويم: او بايد سالها رنج تحمل كند تا خود را به لانه برساند. در اين فكر هستم كه زيبايي عشق ، انتظار و وفاداري خودي نشان مي‌دهد. خوشحال از لذتي كه در من جريان پيدا كرده است به لانه نزديك مي‌شوم. انگشتم را بالا برده و دوباره او را از دوشم به پائين مي‌آورم. به كنار لانه‌اش مي‌رسم. انگشتم را روي زمين گذاشته و او را پياده مي‌كنم. مورچه بار خود را بر دوش انداخته و دوباره راه لانه‌اش را پيش مي گيرد. هاج و واج به او نگاه مي كنم، به ورودي لانه كه مي رسد يك لحظه مي ايستد سرش را باز گردانده و نگاهي به من مي‌اندازد نگاهم در نگاهش مي نشيند. اسير اين نگاه شده ام كه تو زنگ مي‌زني. اصلا انتظار اين تماس را ندارم، مشغول صحبت با تو مي‌شوم و در پي آن عاشقانه‌ترين لحظه‌ها در كنار آن لانه با تو شكل مي گيرد. وقتي صحبتم با تو تمام مي شود خبري از مورچه نيست.
در راه بازگشت به اين حادثه فكر مي كنم و با خود مي انديشم من زودتر از او به ديدار رسيدم انگار كسي هم مرا روي شانه هايش سوار كرده بود اما چه كسي؟

راه مي روم، اما اين بار به آن كس مي‌انديشم و مراقبم كه پا روي مورچه‌اي نگذارم.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 15:40  توسط حسن نجفي  | 

زندگی مرا ربود

و من جا ماندم از زمان

و تقویم ها از نوشته هایم جلو زدند

زندگی مرا از آشنایی های جدیدی که از سر اتفاق رخ  می داد محروم کرد و من بعد از روزها دوباره به سراغ این پنجره آمدم.

برای یک شروع تازه تر، آخرین خبر رد پایم، این است.

 

  

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 14:23  توسط حسن نجفي  | 

فیلمی که دوست داشتم بهتر از این ساخته می شد.آنطور که بارها و بارها در ذهن خود مرور کرده بودم.
وقتی دست نوشته های من تمام شد، با دست خود درونم را به قربانگاه تولید بردم. کرور کرور آدم دور و برم جمع شدند که تا دیروز نمی شناختمشان.‏
تعدادی از آنها هم رنگ و هم شکل دنیای حسی ام بودند و اندکی نامحرم، اندکی که بسیار بودند!
آنها که آمدند خودم را جمع و جورتر کردم.همیشه احساس بدی داشتم، موج این آدمها که بعدا فهمیدم به گزاف هم نبوده است اذیتم می کرد. تاسف خوردم به حال سینما که دیوارش همیشه کوتاه بوده است، نسبت آنها را نه با سینما و نه با دل خود هرگز نفهمیدم و هزار نفرین کردم به دور گردون که چنین بی رحم آدمها را در کنار هم می چیند!
یاد این جمله افتادم که می گویند جهنم آن است که تو با آدمهایی که دوستشان نداری مجبور باشی یک جا زندگی کنی.
از روزی که تولید این فیلم شروع شد مثل مادری بودم که سعی می کرد بچه اش را با چنگ و دندان نجات دهد. مثل مار به خودم می پیچیدم که خدا می داند چه زجری کشیدم تا این بچه قد بکشد. اینک سهم گمشده چسبیده به من حرکت می کند.



این که سهم گمشده فیلم خوبی است یا نه مهم نیست!‏
این که سهم گمشده حرفی برای گفتن دارد یا نه مهم نیست، اگر کسی نداند من بهتر از همه می دانم که بچه ام را از چه طوفان سهمناکی عبور دادم، سهم گمشده فیلمی است که اگر ظاهر هم ندارد، شرافت باطنی اش را حفظ کرده است. ‏
این که سهم گمشده فیلم خوبی است یا نه مهم نیست! من مطمئنم مورچه ای که در ناپیدای نگاه ما حیات دارد و ما بی تفاوت از کنار آن عبور می کنیم تمام بار معنای هستی را بر دوش می کشد. برای من هستی بی حضور این مورچه ناپیدا چیزی بزرگ را کم دارد.‏

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 16:19  توسط حسن نجفي  | 

.... اتفاق فرهنگي را بايد در جريان اجتماعي رصد كرد.كار فرهنگي بازده آني ندارد.شعبده بازي نيست كه دست در كلاه كنيد خرگوش دربيايد.كار فرهنگي حكمِ كشاورزي را دارد كه زمين ناهموار را براي كشت مساعد مي كند. علفهاي هرز را مي سوزاند، شخم مي زند، بذر مي پاشد و در آن سالهايي كه همه مي پندارند كاري رخ نمي دهد به انتظار مي نشيند. در كنار همه ي اين تلاشها يك چيزهايي هم بايد با اين كشاورز همراهي كند. ديده ايد يك لحظه تگرگ مي زند همه شكوفه ها را از بين مي برد؟! اينجا ديگر مسئول آن كشاورز بدبخت نيست . خلاصه،كشاورز علاوه بر كار و تلاش خستگي ناپذير، بايد هي دعا دعا كند كه تگرگ نيايد، يا باران سر وقت ببارد... از همه بدتر مزرعه بغل دستي توست. يه جاهايي تو مزرعه را خوب آماده كرده اي اما او، به مزرعه اش نرسيده است.كم كم مي بيني علف هاي هرز به سراغ مزرعه تو مي آيند. از لابه لاي اين سنگ يا آن سنگ سرك   مي كشند....حشرات بد به مزرعه ات وارد مي شوند ... حالا اينها به جهنم ، خدا نكند حسادتي در اين ميان باشد... صبح به صبح   مي آيي  مي بيني ديوار چين مزرعه ات را خراب كرده اند... حُب جا امام مي كشد مگر نه؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 مهر1386ساعت 15:35  توسط حسن نجفي  | 

 

 


عادت افيون انسان است و خوب ديدن رهايي از عادت
                            ... زنم بر ديده تا دل گردد آزاد
خوب ديدن نديدن است ، فراتر از ديدن.

شمايل و استعاره هاي گم شده ی جاري را يافتن است.
خوب ديدن تحريك ذهن است براي انباشت تجربه هاي حسي.
خوب ديدن بازيافت زندگي است. نشخوار كردن است و كشف دوباره رموزي كه در متن و حواشي زندگي ، ناشناخته دفن مي شوند.
خوب ديدن از ممارست در بالا بردن قدرت مشاهده حادث مي شود.

با توجه كردن و شكافت پوسته ی آنچه تا حال بي اهميت جلوه مي كرد.

 از توجه كردن به مردم ،  در آنچه مي پوشند ، چگونه حرف زدنشان ، نوع روابط ، حالات و عكس العمل ها و فعاليت هاي روزمره.
از درك و فهم حركت ، رابطه رنگ ، فرم و نور با يكديگر.
از فهم خصوصيات جغرافيايي ، موسيقي و افكت متن زندگي و ...
همه اينها به مثابه يك نشانه يا يك كدپستي است كه مي تواند به كشف و شناخت منجر شود.
توماس ولف ، رمان نويس سرشناس آمريكايي در نامه هايش مي نويسد:
"
عالي است ، اين هفته به بيني ها نگاه مي كنم." 
                                                                      ... پس خوب ببينيم

والسلام
نجفي

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 شهریور1386ساعت 15:51  توسط حسن نجفي  |